تبلیغات
نسیم
نسیم
تا سر زلف تو بر دست نسیم افتاده است دل سودا زده از غصه دو نیم افتاده است

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1391


♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بزرگترین پرورشِ مار در سطحِ خاورمیانه، آستینِ بنده است….!!!

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

ﺑﻌﻀﻴﺎ مثل ﺁﺧﺮ ﺳﺲ ﺧﺮﺳﻲ ﻣﻬﺮﺍم هستن!

ﻓﻘﻂ ﺗﺮﺗﺮ ﻣﻴﻜﻨﻦ,

ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﺎﺯﺩﻫﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ…

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

یه آدمایی هم هستند که هیچ وقت ترکت نمیکنن

ولی بلدن کاری کنن

تا خودت یواش یواش ترکشون کنی…

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

- واسا دنیا من میخوام پیاده شم ….

+پیاده شو..

-اِاِاِ مگه میشه ..

+بله آقا پیاده شو کار دارم…..

-نه آقا غلط کردم برو…

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

دوره زمونه عوض شده، الان دیگه غاز همسایه مرغه !

(در راستای گرانی مرغ!)

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

کم کم دارم به این باور میرسم که مثلث برمودا زیرِ تخت منه !!

هر چی میفته زیرش, غیب میشه ….

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

ضایع یعنی اینکه فامیلیت قاسمی باشه

باباتم اسمتو گذاشته باشه “میرزا” !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

این همه میگن سرویس بهداشتی دروغه ها باور نکنین!

من خودم شخصا چند باری رفتم

کاملا غیر بهداشتیه !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

یعنی هیچ وقت نذارید یه کامپیوتر بفهمه که عجله دارید.

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

زخم هایم به طعنه میگویند: دوستانت چقدر با نمک اند!

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

مجری از طرف می‌پرسه نظرتون راجع کتاب تو اتوبوس چیه؟

میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم !!

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

همسایه دیوار به دیوارمون ۲ شب اومده زنگمونو زده میگه :

احیانا این سوناتا مال شما نیست دمه در ما گذاشته !؟

میگم : نه مال ما نیست !

میگه : آررررره حدس می زدم شما از این فک و فامیلا ندارین !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

میگه به خدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

خواستگار اومده بابام میگه نمیدونم هر چی خودت میگی؟

منم گفتم نه! میگه تو غلط کردی مگه بحرف توئه !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

رفتم نمایندگی ماشین به مسئولش میگم فرمون ماشین زیاد صدا میده

چه کار کنم؟

میگه صدای ضبط رو زیاد کن !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛

گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !

هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛

کـــه دریـــده شـــده ایــــم

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

یه گلدون میخری ۱۰۰هزار تومن، هر روز دمای هوای اطرافشو اندازه می گیری

به دقت بهش آب معدنی میدی، بعد دو هفته خراب میشه!

اونوقت پیاز، تو سردترین و تاریکترین قسمت خونه درختچه میشه

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

یارو اومده تو پیج سهراب سپهری پست گذاشته:

“آقای سپهری من عاشق شما و شعراتونم شب ها با شعرهای شما

و چشم خیس به خواب میروم، چشمها را باید شست جور دیگر باید دید…”

حالا تا اینجاش اشکال نداره ، دو روز بعدش کامنت گذاشته زیر پست خودش که:

…” آقای سپهری تورو خدااااااااااا جواب مرا بدهید حتی یک سلام

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

هر وقت زندگی یه ضربه بهت زد ، آروم لبخند بزن و بهش بگو :

” جوجه ! همه زورت همین بود !؟ “

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بابام تا یه جایی بیشتر ساعتو بلد نیست

وقتی میرم بیرون از یه ساعتی به بعد هی زنگ میزنه میگه میدونی ساعت چنده؟؟؟

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

پشتِ سره هر مرده موفق هیچ چیزی نیست ،

زرنگ بوده

چسبیده به زندگیش

پولاشو جمع کرده

زندگیش روبراه شده !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

آقا خروسه ضمن اظهار خوشنودی از افزایش قیمت مرغ ادامه داد،

خیلی خوشحالیم که به بالاخره

نوامیس عریان ما از پشت ویترن ها جمع آوری شد !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بعضی از حرفا تو دل آدم می مونه مثل تیکه آخر رانی هلو تو قوطی !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟

تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …

از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!

وقتی کســی جایت آمد …

دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….

میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ……

فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !

و این است بازی باهــم بودن … !!!

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

وقتی که ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم؛

عجب نقاشیه نکبت…

چه دست فرمون داره توله سگ…

چه صدایی داره کثافت …

چه گیتاری میزنه ناکس…

استاده کامپیوتره لامصب…

عجب گلی زد بی وجدان…

بی شرف کارش خیلی درسته…

دوستت دارم وحشتنـــــاک…

وقتی که میخوایم ناسزا بگیم یا نیش و کنایه بزنیم ؛

برو شازده…؟

چی میگی بامعرفت …؟

آخه آدم حســـابی…؟

چطوری آی کیو…؟

به به استاد معظــــم…؟

کجایی با مرام…؟

آقای محترم…؟

برو دکتـــر برو…؟

.

.

.

بیاندیش … نخند

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.

نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند!

…به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی

….نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده

منبع:RadsMs.com



ارسال توسط habib
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1391


در اینجا چند سؤال معمولی وجود دارد. شما باید فوراً به آنها پاسخ دهید. شما نباید وقت زیادی تلف كنید، به همة سوالات فوراً پاسخ دهید.
     قبوله؟
آماده؟ حركت
اول جواب بدهید بعد جواب درست را ببینید
لطفا خودتان را گول نزنید!
!!!
سوال اول:
شما در یك مسابقة سرعت شركت كرده‌اید.
از نفر دوم سبقت می‌گیرید.
اكنون در چه جایگاهی قرار دارید؟

جواب


سؤال دوم:

اگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما...؟


جواب


یه سؤال  خیلی سادة ریاضی!

توجه: این مسئله فقط باید در كلة شما حل شود! از كاغذ و قلم و ماشین‌حساب استفاده نكنید.
سؤال سوم:

1000 تا بگیر و 40 تا بهش اضافه كن.
حالا 1000 تای دیگه بهش اضافه كن.
حالا 30 تا اضافه كن.
1000 تای دیگه اضافه كن.
حالا 20 تا اضافه كن.
حالا 1000 تای دیگه هم اضافه كن.
حالا 10 تا بهش اضافه كن.مجموعش چقدر شد؟

جواب


سؤال چهارم:
پدر مریم پنج تا دختر داره:
نانا،
نِ‌نِ،
نی‌نی،
نُ‌نُ،
اسم دختر پنجم چیه؟

جواب

سوال آخر
یه آقای كر و لالی میخواد مسواك بخره. با در آوردن ادای مسواك زدن، اون میتونه خواسته‌اش را به دكاندار حالی كنه و موفق به خرید مسواك بشه.
حالا اگه یه مرد كوری بخواد عینك آفتابی بخره، چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی كنه؟

جواب



ارسال توسط habib
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1391


آکنه‌ (جوشهای‌ غرور) عبارت‌ است‌ از یک‌ بیماری‌ التهابی‌ مزمن‌ پوست‌ که‌

در دوران‌ نوجوانی‌ شایع‌ است‌، اما گاهی‌ به‌ طور متناوب‌ در سراسر زندگی‌ رخ‌ می‌دهد.

مشخصة‌ این‌ بیماری‌ عبارت‌ است‌ از بروز جوشهایی‌ روی‌ صورت‌، قفسة‌ سینه‌ و کمر.

این‌ بیماری‌ در مردان‌ شایع‌تر از زنان‌ است‌. 

علایم‌ شایع‌

نقاط‌ سر سیاه‌ به‌ اندازة‌ سر سوزن‌

نقاط‌ سر سفید شبیه‌ نقاط‌ سر سیاه‌

جوش‌های‌ کوچک‌ چرکی‌

قرمزی‌ و التهاب‌ در اطراف‌ جوشها



ادامه مطلب
ارسال توسط habib
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 خرداد 1391

 

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند

.بعد از شاگردان پرسید:  به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

شاگردان جواب دادند  50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت :  من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست .

اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ،

چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید :

خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان

به بیمارستان خواهد کشید
و همه شاگردان خندیدند

استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟

درعوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است .

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید .

اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد  خواهند آمد .

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

 

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید.
.
به این ترتیب
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید!

n      دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .

n      زندگی همین است!



ارسال توسط habib
(تعداد کل صفحات:19)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد مطالب این وبلاگ چیست؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی