تبلیغات
نسیم - داستان هاروت و ماروت
نسیم
تا سر زلف تو بر دست نسیم افتاده است دل سودا زده از غصه دو نیم افتاده است

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 خرداد 1389

داستان هاروت و ماروت

در روزگاران پیش، پس از عصر حضرت سلیمان - علیه السلام - سحر و جادوگرى در میان مردم بابِل به طور عجیبى رایج شده بود. بابِل از شهرها و سرزمینهاى تاریخى مربوط به پنج هزار سال قبل است، كه شامل منطقه وسیعى بین رود فرات و دجله مى‌شد. داراى تمدن عظیمى بود، و آن چنان بزرگ شد كه به آن كشور بابِل مى‌گفتند. این كشور داراى شهرهایى بزرگ و قلعه‌هاى بلند، و قصرهاى سر به فلك كشیده و بتكده‌هاى عظیم بود، و اكنون از آن بناهاى عظیم، خرابه‌هایى باقى مانده است كه جزء آثار باستانى به شمار مى‌آید.

سحر و جادوگرى در میان مردم بابِل بسیار رایج بود، آنها از طلسمات و علفهاى مخصوص و پاشیدن آب متبرك، و دوختن نوارهاى مخصوص، براى انجام كارهاى حیرت‌انگیز و شگفت‌آور استفاده مى‌كردند...(1)

از تاریخ استفاده مى‌شود كه حضرت سلیمان - علیه السلام - تمام نوشته‌ها و اوراق جادوگرى مردم بابِل را جمع‌آورى كرد، و دستور داد تا در محل مخصوصى نگهدارى كنند (این نگهدارى براى آن بود كه مطالب مفیدى براى دفع سحر در میان آنها وجود داشت.) سلیمان - علیه السلام - به این ترتیب براى نابودى سحر و جادوگرى اقدام نمود.

 

ولى پس از وفات سلیمان - علیه السلام -، گروهى آن اوراق را بیرون آورده و به اشاعه و تعلیم سحر پرداختند، و بار دیگر بازار سحر و جادو رونق گرفت.

براى جلوگیرى از سحر و جادو، و زیانهاى آن لازم بود اقدامى جدى صورت بگیرد و براى جلوگیرى از آن چاره‌اى جز این نبود كه مردم راه باطل كردن سحر را یاد بگیرند، و چنین كارى مستلزم آن است كه خود سحر را نیز یاد بگیرند، تا بتوانند با فوت و فن دقیق، آن سحرها را باطل نمایند.(2)

خداوند دو فرشته «هاروت و ماروت» را به صورت انسان به میان مردم بابل فرستاد، تا به آنها سحر و جادو یاد بدهند، تا بتوانند از سحر ساحران جلوگیرى نمایند.

آمدن هاروت و ماروت در میان مردم بابل فقط به خاطر تعلیم سحر براى خنثى سازى سحر بود، از این رو آنها به خصوص به هر كس كه سحر مى‌آموختند به او اعلام مى‌كردند كه:

«إِنَّما نَحْنُ فِتْنَة فَلا تَكْفُرْ؛ ما وسیله آزمایش تو هستیم كافر نشو.» (و از این تعلیمات سوء استفاده نكن).

اما آنها از تعلیمات هاروت و ماروت، سوء استفاده كردند، تا آن جا كه با سحر و جادوى خود به مردم آسیب مى‌رساندند، و بین مرد و همسرش جدایى مى‌افكندند و مشمول سرزنش شدید الهى شدند.(3)

بنابراین فلسفه وجودى هاروت و ماروت همین بود كه به مردم راه‌هاى سحر را براى خنثى سازى سحر بیاموزند، و در این كار توفیقاتى نیز نصیبشان شد گر چه در كنار این عمل سازنده و مثبت، عده‌اى سوء استفاده نیز نمودند.(4)

------------------------------

1- اقتباس از قصص قرآن بلاغى، فرهنگ قصص، ص 325 و 326.

2- سحر و ساحرى و آموختن آن، حرام است، ولى یاد گرفتن آن براى خنثى سازى سحر ساحران اشكال ندارد بلكه گاهى واجب است، گویند: در زمانهاى قبل، یكى از علماى برجسته، در محلى براى ادرار كردن نشست، ولى طول كشید و دید ادرارش بند نمى‌آید، به اطراف نگریست، شخصى را دید كه سر از سوراخ یا پنجره خانه‌اى بیرون آورده است، دریافت كه سحر او باعث شده است، این عالِم كه براى خنثى سازى سحر ساحران، سحر را آموخته بود، آن را به كار گرفت، سر آن شخص ساحر در بیرون ماند، او هر كار كرد كه داخل اطاق شود نتوانست، دریافت كه آن عالِم این كار را كرده است. سرانجام صدا زد مرا رها كن، عالِم گفت تو مرا رها كن تا من نیز تو را رها كنم، به این ترتیب هر دو همدیگر را رها كردند و از شومى سحر نجات یافتند.

3- چنان كه این مطلب در آیه 102 بقره آمده است.

4- داستان‌هاى خرافى بسیار، از اسرائیلیات و... پیرامون این دو فرشته معصوم الهى بافته‌اند كه ساختگى و بى‌اساس است، آن چه در قرآن آمده همان است كه در بالا ذكر شد.

 



ارسال توسط habib
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد مطالب این وبلاگ چیست؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی